اعتراض

اعتراض کردن / بر خلاف ظاهرم؛ از جمله کارهایی است که هیچ وقت در اولویت های من نبوده. این اعتراض چه در سطح کلان و «رای ما رو پس بدید» باشد، چه در حد «تغییر استاد و احیانا نمره» و چه درباره «شلوغ‌کاری‌های روانی کننده» همسایه بالایی. من آدم اعتراض نیستم.

پیش از این می‌خواستم عنوان این نوشته را بگذارم «چگونه دختر شرور همسایه بالایی خود را رام کنید!» ولی خب از آن‌جایی که عملیات تذکر و شکایت با شکست مواجه شده؛ تصمیم گرفتم به جای آنکه چگونگی را برایتان نقل کنم از چرایی ماجرای اعتراض بگویم.

قضیه از اینجا آغاز شد که ما به خاطر حرفه‌ای که در پیش گرفته بودیم، مجبور به «شب زود به رختخواب رفتن» شدیم. این در حالی بود که وقتی من چراغ‌ها را خاموش می‌کردم، تازه چراغ‌های منزل همسایه طبقه بالایی روشن می‌شد. هستی، دختر بچه احتمالا لوس‌شان «به دلیل تعدد زمان‌های گریه عرض می‌کنم» شروع به دو ماراتن در منزلشان می‌کرد. (البته اینکه جای اعتراض ندارد، به قول معروف چاردیواری اختیاری. اصلا دوست داره گریه کنه و بدوه به کسی چه مربوط؟) به همین دلیل هم نمی توانی بروی درب همسایه عزیز (که مشخص است اصلا هم اعصاب ندارد از بس که ما حتی صدای صحبتش با تلفن را هم می‌شنویم و اگر یک روز صدای دعوایش با همسر مهربانش را نشنویم نگرانشان می‌شویم) را بزنی و بگویی لطفا دخترتان را تربیت بنمایید و اینجا آپارتمان است و ما می‌خواهیم بخوابیم. به همین دلیل هم ما تا این‌جای قضیه دندان روی جگر محترم‌مان(!) می‌گذاشتیم و گِله‌ای از دهر هم نداشتیم. اما ماجرا از اینجا به بعد بیخ‌هایی اساسی پیدا می‌کرد.

پدر هستی از آنجایی‌که سیگاری است (البته «پدر شوهر پوآرو» معتقدند که چیزهای دیگری هم هست) برای سیگار کشیدن، بالکونی به آن پت و پهنی(!) را رها می‌کنند و در پشت‌بام مشغول به این کار شنیع می‌شوند؛ دخترها هم که بابا دوست! بعد از چند دقیقه به دنبال پدر راهی پشت‌بام می‌شود و در این لحظه همان‌طور که جیغ می‌کشد و پدر را صدا می‌زند، درب را به مهلک‌ترین حالت ممکن می‌کوبد و در راه‌رو می‌دود. پدر هم که اصلا از دست همین بچه فرار کرده و در حالت خلصه به سر می‌برد، فرزندش را دعوا نموده و با چشم گریان او را روانه خانه می‌کند. دخترک مغموم با دری که همین چند ثانیه پیش به فجیع‌ترین صدای ممکن بسته بود مواجه می‌شود و این بار با جیغ شروع به در زدن می‌کند و هم‌زمان «مامانه» را صدا می‌کند.

  • شما اگر چهار ماه تمام؛ هر شب به همین منوال خوابیده باشید؛ یا ضبط صدایتان را تا پایان این ماجرا متوقف کرده باشید؛ چه می‌کنید؟
اعتراض

اعتراض

من هم که دیگر به تنگ آمده بودم، مثل آدم، در مرحله یکی مانده به آخر، یعنی زمانی که بچه داشت مامانه را صدا می‌کرد، مثل اجل معلق بالای سرش رسیدم و ضمن نشان دادن ساعت به مادر بچه و بچه‌اش که در حال عربده کشیدن بود، او را متقاعد کردم که این اوضاع درست نیست، مقداری کودکتان را کنترل بنمایید. قیافه فاتحان نبرد را به خود گرفتم و به منزل مراجعت نمودم.

همان طور که قبلا هم گفتم این داستان چندان عاقبت خوشی در پی نداشت. از آن جهت که پدر همچنان برای کشیدن سیگار به پشت‌بام می‌رود و دختر همچنان به دنبال پدر راهی می‌شود. تنها تفاوتی که اتفاق افتاده این است که، از آن پس نه به خاطر دعوای پدر بلکه به خاطر فریادی که مادر در آستانه در بر سر کودک می‌کشد، صدای گریه و نعره بلند می‌شود؛ و هنوز از در بیرون نرفته درب را با همان شدتی که شرح‌ش رفت در هم می‌کوبد.

  • احتمالا خانم همسایه الان مشعوف از این است که همسایه خود را از خود راضی نگاه داشته است!

ما از این داستان نتیجه می‌گیریم که گاهی اعتراض کردن و نکردن یک نتیجه بیشتر ندارد؛ چه این اعتراض به همسایه بالایی باشد، چه به مدیر گروه و چه به AFC . به قول آقا نیما یوشیج: انتقاد از صدای مگس باعث اتلاف وقت است. ولی خب بالاخره باید کاری کرد تا حقانیت خودتان را ثابت کنید. حتی اگر حق نباشید.

و من الله توفیق… / زمستان ۹۳

  1. منم کلااااااا اهل اعتراض نیستم:(
    ینی حس و حالشو ندارم !
    ترجیح میدم با همه کنار بیام تا اینکه بخوام با کسی دهن به دهن بذارم!
    و اما در مورده همسایتون باید بگم اگه نمی تونید باهاشون کنار بیاین ؛ بهتره منزلتون رو تغییر بدین!
    چون ماهم یه همسایه داریم همین جوریه! فک کنم پسرشون شبا تو خونه اسب سواری میکنه شایدم شیپور میزنه؛ باباشم صدای تلوزیون رو تا ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ زیاد میکنه و عملا ما به طور همزمان دوتا شبکه رو می شنویم ؛ اعتراض های مامانم هم هیییییچ نتیجه ای نداره!

  2. تازه وارد

    ولی من اهل اعتراضم به طور کلی ولی در حوزه ی مسائل شخصی. اعتراض بعضی وقتا وارده.
    این حقو بدیم به خودمون که گاهی در جهت رسوندن حق به حقدار ( خود مظلوم واقع شدمون) جهاد کنیم!
    بعضیا رو تا نشونی سر جاشون، که همچنان بر جولان دادن خودشون پا می فشارن. خیلی وقتا اصلن همین بعضی ها روحش هم خبر نداره از شدت و هدت رو اعصاب بودنش
    اعصاب ما به طور معمول برای له شدن، بهانه ها و دلایل بسیار موجه خودش رو داره. دیگه لااقل به مکانی مناسب برای پیاده روی دیگران تبدیل نکنیمش!

  3. آخ گفتی محیا جان
    تو پست نمیفهمم هام به این موضوع لوس بازی بچه ها اشاره نموده بودم
    و نگو داغ دلم تازه میشه وقتی یادم میاد می دونستن طرف دوپینگ کرده می فرستنش بره بازی کنه . داورم که قربونش برم خووووب داوری بلده خوووب!
    دلم مقداری جزیی برای باخت ۲برصفرشون در مقابل کره ای ها خنک شد :((((((((((((((((((((((((
    شب و روزتان پر از ارامش :)

  4. وای چه خوش حالم از اینکه تو ب دنیا اومدی:*)
    تولد تولد تولدت مبارک:)
    ایشالااااااااا ۴۰۵,۲۳۵,۰۰۰,۰۰۰ساله شی:)))))))

  5. چه خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی:)
    تولدت مبارک محیا جان:)
    ایشالا ۴۵۰,۹۰۰,۵۶۷,۰۰۰ ساله شی:*))))))))))

  6. سلام
    به قول سپهر، داداشِ سهیل: بعضیا اگه تو عمرشون ده دقیقه به عنوان آنتراک به تربیت فرزندشون می پرداختن بد نبود…
    ……………..
    و اما اعتراض… بر وزرن افتعال.. یعنی چیزی غیر از انفعال… اَقَلِّکَنِّشَم اینه که بیکار نَشِستی… عرضت رو بر وزن افتعال بیان کردی.. خوبه دیگه. باز یه کاری کردی. مثل ما خوبه.؟ همینطوری بیکار؟…
    …………….
    جهت عرض تبریک اومدم بر وزنی غیر از افتعال…
    خوش آمدید
    یاعلی

    • ممنونم
      البته این جمله سپهر داداش سهیل بیشتر مربوط به پدر و مادرِ پدر و مادر این بچه همسایه بالایی ماست!

  7. من تاحالا فکر می کردم فقط ما یه همچین مشکلاتی داریم
    فقط دیوار های ماست که انگار کاغذه
    فقط بچه همسایه بالایی ماست که دو ماراتن راه می اندازه .
    فقط ماییم که موقع تلفن حرف زدن با بالایی ها نیازی به تلفن نداریم چون ریز مکالماتشون دستمونه
    پس قاطعانه باید اعلام کنم
    «حس من با سایر مخاطبان متفاوته»!!!
    بعلههه
    در ضمن
    مدارا کنید
    یه حدیثی با این مضمون بلد بودم که الان یادم رفته بعدا می نویسمش
    و من الله توفیق

  8. اعتراض بعضی وقتا انقد بی نتیجه س اعصاب آدمو خورد میکنه :)
    خیلی خوب توصیفش کرده بودین
    ایول ؛)

  9. زهرا

    سلام
    ماهم مشکل مشابهی رو داریم منتها فجیع تر، همسایه بغلیمون دوتا بچه داره ک کوچیکه دائم جیغ میزنه و صداهای ناهنجار دیگه در میاره، بزرگه هم بیشتر تحریکش میکنه.دائما صداشون میاد از صبح تا نصف شب. چندبارم بهشون گفتیم و چون تاثیری نداشته پدرم حتی باهاشون دعوا هم کرده ولی انگار ن انگار. من بخاطرشغلم مجبور بودم ۵صبح بیدار شم، از دست اینا روزی ۴ساعت میتونستم بخوابم ک کم کم این بی خوابی ها روم اثر گذاشت و مریض شدم و مجبور ب ترک کارم شدم، رو اعصابمم اثر گذاشته عصبی شدم و همیشه استرس دارم و کلی علائم بد دیگه… پدرمم ناراحتی قلبی و فشار بالا داره و انیاز ب آرامش داره،این وضعیت حالشو بدتر میکنه،خیلی نگران حال پدرمم… از صداشون بیزارم حاضرم برم تو خیابون چادر بزنم ولی اینجا نباشم دیگه. و جالب اینجاس ک این آقا خودشون مدیر ساختمونن و خیلی ادعاشون میشه.
    همسایه بالاییمونم دو تا بچه داره ک اوناهم وقت وبی وقت میدوون و…
    ۲ساله داریم این وضعیتو تحمل میکنیم ولی دیگه واقعا نمیتونم…
    کاش راه چاره ای بود، متاسفانه فعلا امکان عوض کردن خونه رو نداریم.
    لعنت بر مردم آزارایی ک اینجوری زندگی رو برای دیگران تلخ میکنن

نظر شما چیست؟