افطاری در بهشت

این روزها کمتر کسی است که مؤسسه خیریه محک را نشناسد؛ مؤسسه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان که تنها یک بیمارستان نیست و درمان را تنها در قرص و دارو نمی‌بیند و یکی از مهم‌ترین تمایزهایش توجه ویژه به روحیه بیماران و خانواده‌هایشان است.

یکی از راهکارهای مسئولان این مؤسسه، نزدیک‌ترکردن فضای بیمارستان به فضای خانوادگی است؛ اتفاقی که با اتاق‌های مادر و کودک، اقامتگاه و برپایی آیین‌ها و سنت‌های خانوادگی می‌افتد. محک در هر‌ماه به فراخور مناسبت‌ها، رنگ و بوی متفاوتی می‌گیرد.‌ ماه مبارک رمضان هم به این مجموعه حال و هوای متفاوتی می‌دهد که امسال با دورهمی خانواده‌های کودکان سرطانی این حال و هوای ویژه بیشتر دیده شد.

  • سفری به دل مجموعه

چند ساعتی زودتر از شروع برنامه افطاری می‌رسیم. قرار است به اقامتگاه برویم؛ جایی که به گفته شیوا انتظاری، مسئول روابط عمومی کمتر خبرنگاری به آنجا سرزده. اقامتگاه شامل ۲۰ اتاق است که خانواده‌های بیماران تا زمانی که پروسه درمانی فرزندشان طی شود در آن حضور دارند. در آسانسور که باز می‌شود عطر آش و شله‌زرد مشام‌مان را پر می‌کند. به سالن اصلی برگزاری مراسم می‌رویم. جایی که خانم‌های باتجربه و مسنی با شال‌های سفید مشغول پخت‌و پزند و مادران کودکان که لباس‌های یکدست صورتی پوشیده‌اند مشغول تزئین کاسه‌ها هستند.

اقامتگاه بسیار شبیه به اتاق‌های هتل است. شاید نه به شیکی هتل‌های چند ستاره اما برای خانواده‌هایی که کودکشان در این بیمارستان بستری است از هر هتل ۱۰ستاره‌ای راحت‌تر است. اقامتگاه، آشپزخانه‌های مجهز هم دارد. خانم انتظاری توضیح می‌دهد: «با وجود اینکه اینجا ما غذا در اختیار خانواده‌ها قرار می‌دهیم اما ممکن است بچه‌ای هوای دستپخت مادرش را کرده باشد یا غذایی را هوس کرده باشد که همه امکانات برای پخت‌وپز در اختیار مادرش قرار دارد».

صدای تلاوت قرآن کریم فضا را پر می‌کند. مادرها شروع می‌کنند به خواندن دعای توسل. بچه‌ها هم کنار مادرانشان نشسته‌اند. فرشته‌های بی‌مو آماده‌اند تا هرکسی را که می‌بینند لبخند بزنند و دلبری کنند. با مادرهای بیماران همراه می‌شویم و دعای توسل می‌خوانیم. اذان که می‌دهند و افطار که می‌کنیم کنار یکی از پسرها می‌نشینم که یکی از چشمانش بر اثر بیماری تخلیه شده است.

می‌خندد و همانطور که پایین را نگاه می‌کند می‌گوید: «دعا کردم مامانم دیگه گریه نکنه!» محمدطه ۳ساله است و سرطان استخوان دارد و نمی‌تواند راه برود.
محمدطه می‌شود برای ما هم دعا کنی؟
آره به شرط اینکه تو هم دعا کنی من بتونم راه برم. مادر محمدطه ۳ماه است که فهمیده مشکل اصلی پسرش سرطان است اما به‌شدت با روحیه و قوی است. او اهل کردستان است و در تهران تنها و بدون همسرش از تنها فرزندش نگهداری می‌کند.
جایی دیگر سوگل از اول مراسم با تبلتش بازی می‌کند. می‌پرسیم، تو اصلا دعا نخواندی؟ با همان صدای بچگانه‌اش می‌گوید: «چرا دعا کردم که بابام زودتر بیاد تا ببینمش». پدر سوگل اهواز مشغول به‌کار است و کمتر می‌تواند به دخترش سر بزند. سوگل روند درمانش خیلی خوب طی شده و به همین‌خاطر مادرش که همین امروز این خبر را شنیده خیلی خوشحال و پرانرژی است.
اما قهرمان این سفره مهدی است؛ کسی که بهبود پیدا کرده و قطع درمان شده است. با صدای بلند به همه سلام می‌دهد و همه مادرها در آغوش می‌گیرندش و می‌بوسندش. مهدی که فقط ۱۰سالش است مثل مردهای بزرگ دم در می‌ایستد و می‌گوید: «برای سلامتی همه بیماران، صلوات».

  • یک همراه ۲۰ساله

خانم بهناز آسنگری که نزدیک به ۲۰سال است در محک به‌طور مستمر حضور دارد، تعریف می‌کند: «۵سال پس از شروع به فعالیت محک یعنی از سال ۷۵به‌عنوان داوطلب وارد محک شدم. آشنایی من با این مجموعه از طریق دانشگاه صورت گرفت و چون رشته‌ام روانشناسی بود، در بخش مددکاری فعالیتم را آغاز کردم. سال ۸۱ به‌عنوان کارمند بخش مددکاری مشغول شدم و بعد شدم سرپرست بخش مددکاری و الان هم مدیر بخش خدمات هدایتی هستم که شامل بخش روانشناسی، مددکاری و اقامتگاه است».

خانم آسنگری می‌گوید که خانم‌های مهربانی که با شال‌های سفید فعالیت می‌کنند در واقع نیروهای داوطلب مجموعه هستند؛ «ما از اول هم در این بخش همیشه داوطلب زیادی داشتیم؛ چه داوطلبان بزرگسال و چه داوطلبان جوان. مسن‌ترها معمولا روزهای هفته را به بیمارستان‌های سطح تهران می‌روند تا حمایت‌های ما را در آن بیمارستان‌ها کارهای مربوط به درمان بچه‌ها و یا کمبود‌هایشان را به ما گزارش دهند، جوان‌ترها هم در اتاق‌های بازی چه اینجا و چه در بیمارستان‌های دیگر مستقیم با بچه‌ها ارتباط می‌گیرند. ما در تمام کشور داوطلبانی داریم که فعالیت می‌کنند و سالی یک‌بار همه ما کنار هم جمع می‌شویم و اعضای این خانواده بزرگ را از نزدیک می‌بینیم».

درباره نحوه عضو شدن داوطلبانه در محک‌ توضیح می‌دهد: «علاقه‌مندان می‌توانند به مجموعه محک مراجعه و فرم داوطلب شدن را پر ‌کنند و روزهایی که می‌توانند به فعالیت بپردازند و زمان آزادی که می‌توانند به ما کمک کنند را بگویند. براساس علاقه‌مندی‌ها، تخصص‌ها و توانایی‌های هر فرد، آنها را به بخش مورد نظرشان ارجاع می‌دهیم. جوان‌ترها البته به این دلیل که مستقیما با بچه‌ها در تماس هستند، نیاز به آموزش دارند. ما هم برای آنها دوره‌های فشرده‌ای برگزار می‌کنیم که شامل رفتار مناسب با بچه‌ها براساس محدوده سنی‌شان و قدرت پاسخگویی به سؤالات است. بعد از گذراندن این دوره، از آنها امتحان می‌گیریم و بعد وارد اتاق بازی بچه‌ها می‌شوند».

  • گروهی از خانواده‌ها؛ این بار برای مشاوره

روانشناس‌ها و مددکاران در هرطبقه حضور پررنگی دارند. البته کارهای مددکاری به همین افراد خلاصه نمی‌شود و خانم آسنگری توضیح می‌دهد: «گروهی داریم که والدین خود بچه‌ها هستند؛ بچه‌هایی که یا فوت شده‌ یا بهبود پیدا کرده‌اند و یا درمانشان روند خوبی را طی می‌کند. آنها خودشان در کنار خانواده‌هایی که تازه متوجه این مشکل در کودکشان شده‌اند قرار می‌گیرند. می‌دانید منِ روانشناس هر قدر بخواهم آنها را آرام کنم چون درد مشترک ندارم، احساس می‌کنند که نمی‌توانم درکشان کنم، درحالی‌که این پدر و مادرهای داوطلب می‌توانند بنشینند کنارشان و خاطرات مشترکشان را مرور کنند».

می‌پرسیم چرا از خانواده بچه‌های فوت شده هم دعوت کرده‌اید؟ باعث تضعیف روحیه پدر و مادرها نمی‌شود؟ پاسخ می‌دهد:«اصراری که برای حضور خانواده‌هایی که کودکشان را از دست داده‌اند داریم این است که این خانواده‌ها بفهمند که اگر خدای نکرده کودکشان را از دست داده‌اند، بعد از او هم زندگی ادامه دارد؛ اینکه این اتفاق یک جنگ است و آدم باید قوی بجنگد با وجود اینکه اصلا معلوم نیست که در آخر در این میدان مبارزه پیروز می‌شود یا شکست می‌خورد».

خانم آسنگری درباره حضور مستمر روانشناسان و مددکاران در بخش‌ها می‌گوید: «۲۴ساعته مددکاران و روانشناسان در کنار بچه‌ها و خانواده‌ها حضور دارند و مشاوره می‌دهند. خانم‌های داوطلب که در دیگر بیمارستان‌ها هستند هم به ما اطلاع می‌دهند که در فلان بیمارستان بچه‌ای از نظر روحی دچار مشکل شده یا خدایی نکرده قرار است که قطع عضو بشود، از اینجا روانشناس فرستاده می‌شود به آن بیمارستان. در سفرهایی که به شهرستان‌ها داریم هم هر بار یک روانشناس با خودمان می‌بریم و گروه‌درمانی برگزار می‌کنیم. افرادی که مشکل دارند را شناسایی می‌کنیم و حتی تلفنی مشاوره می‌دهیم».

  • لحظات معنوی و تأثیر آنها در درمان‌ بهتر

از خانم آسنگری چرایی برپایی سفره‌ افطار با دستپخت مادران را در محک می‌پرسیم که می‌گوید: «اولا که فرهنگ خانواده‌های ما ایجاب می‌کند که از این لحظات معنوی استفاده کنیم. این مناسبت‌های مذهبی هم بر روحیه والدین کودکان تأثیر می‌گذارد و هم انگیزه کودکان را برای ادامه روند درمان افزایش می‌دهد. مثلا می‌بینیم خانواده‌هایی که میزان اعتقادات دینی در آنها بیشتر است راحت‌تر طول درمان را طی می‌کنند و کمتر دچار اضطراب هستند. خود ما هم به خیلی از پدر و مادرها پیشنهاد می‌دهیم که پشت در اتاق عمل به جای اینکه ناله و زاری کنند دعا بخوانند یا ذکر بگویند تا آرام شوند چون در تمام این سال‌ها دیده‌ایم که این ذکر چقدر آرامش‌دهنده است و حالا که این ذکر، یک ذکر دسته جمعی است و همه در این حس معنوی عظیم مشترکیم، می‌تواند تأثیر چندبرابری داشته باشد. ان‌شاءالله که امشب دعای همه ما مستجاب بشود و بچه‌های ما همگی به خوبی و خندان برگردند به خانه‌هایشان».

  • بیماران تهرانی – بیماران شهرستانی

می‌پرسیم تفاوتی میان حمایت‌های شما از بچه‌هایی که در محک بستری هستند و بچه‌های دیگر بیمارستان‌ها وجود دارد؟ خانم آسنگری می‌گوید: «سعی می‌کنیم که حمایت‌هایمان بین بچه‌های این بیمارستان و بچه‌های بیمارستان‌های دیگر یکی باشد ولی محدودیت‌هایی که در بیمارستان‌های دیگر هست(مثل اتاق‌هایی که ویژه مادران و بچه‌ها داریم و متأسفانه بیمارستان‌های دیگر ندارند) ناخودآگاه تفاوت‌هایی را ایجاد می‌کند. البته خوشبختانه این سال‌ها بیمارستان‌ها دوباره بازسازی شده و ما هم تا جایی که می‌توانیم حمایت می‌کنیم. سالی که من به محک آمدم مراکز استان‌ها حتی بخش خون و انکولوژی نداشتند و به همین دلیل مجبور بودند خیلی از مریض‌ها را به تهران منتقل کنند. الان خوشبختانه بیشتر شهرستان‌ها متخصص خون و انکولوژی اطفال دارند و دیگر نیازی به انتقال نیست».

  • آرزوهای بزرگ، اراده‌های بزرگ‌تر

خانم انتظاری می‌گوید: «محک جای آرزوهای بزرگ و اراده‌های بزرگ‌تر است»؛ چرایی این شعار را که جویا می‌شویم خانم آسنگری با لبخند توضیحاتش را به ما می‌دهد: «ما در این ۲۰سال توانسته‌ایم در قدم اول به همه استان‌های کشور خدمت‌رسانی کنیم. آرزوی بزرگ دیگرمان این است که بتوانیم نقش مؤثری در منطقه داشته باشیم؛ یعنی کمک کنیم به NGO‌هایی که در افغانستان حضور دارند و یا اتفاق‌هایی نظیر کاری که در کردستان عراق صورت گرفت و توانستیم با حمایت از یک NGO، مرکز توانمندی بسازیم که بچه‌هایی که از کردستان عراق برای درمان به ایران می‌آمدند، در کشور خودشان درمان شوند».

می‌پرسیم چند درصد از بچه‌ها برای ادامه درمان به خارج از کشور اعزام می‌شوند؟ خیلی جدی جواب می‌دهد: «صفر درصد. اصلا نیازی به انتقال به خارج از کشور نیست. یک چیزی را صادقانه به شما بگویم؛ یکی از مریض‌های ما وقتی متوجه بیماری می‌شود با خانواده‌اش به آلمان سفر می‌کند و آن پزشک آلمانی او را ارجاع می‌دهد به پزشکی در ایران. پزشکان ما در مرحله تشخیص و درمان بسیار پیشرفته و به‌روز هستند. پروتکلی که برای بچه‌ها انجام می‌دهند پروتکل به‌روزی است، نه فقط در بیمارستان ما، در تمامی بیمارستان‌ها به همین صورت است».

  • چطور به محک کمک کنیم ؟

برای کمک به محک هم راه فیزیکی و جود دارد و هم راه نقدی. می‌توانید به‌عنوان داوطلب در این مرکز مشغول به فعالیت شوید و یا مُبلغ محک باشید؛ یعنی در هر کجای دنیا که هستید، اطرافیانتان را از وجود این مؤسسه خیریه آگاه کنید، عضویت بگیرید، قلک ببرید و… . راه‌های کمک نقدی هم همه جوره باز است و براساس سلیقه یاور و خیر امکان کمک وجود دارد. مثلا از اسپانسرشدن در یک برنامه محک که خرجش می‌تواند میلیون‌ها تومان باشد یا حضور در کنگره‌ها و همایش‌ها تا بازار محک و قلک‌هایی که به افراد به فراخور وضع مالی‌شان اهدا می‌شود همه‌شان از روش‌های کمک مالی به محک هستند. ضمن اینکه همین الان تمام اتاق‌های ساختمان محک هم توسط یک خیر خریداری و تجهیز شده و نام او روی این اتاق‌ها گذاشته شده است. برای ساختمان شماره ۲هم همین روند پیش‌بینی شده و خیرین می‌توانند این اتاق‌ها را خریداری کنند. محک یک آلبوم تجهیزات پزشکی دارد که از یک میلیون تومان تا چند میلیون تومان دسته‌بندی شده و هر خیری می‌تواند یکی از این تجهیزات پزشکی را خریداری کند و نام خودش هم در پای آن پلاک شود. سالن محک هم برای همه نوع مراسم اجاره داده می‌شود و این هزینه هم خرج بیماران خواهد شد. یکی از ایده‌های خوب این سازمان برای تولید درآمد هم استفاده از بنرهای محک به جای خرید تاج‌های گل برای مراسم ختم است که می‌تواند به جای گل‌هایی که باید به‌زودی دور ریخته شود، خیرات برای عزیز از دست رفته باشد.

نظر شما چیست؟