برای یک سالگی زندگی‌مان

۱. یک سال می‌گذره از روزی که رسما زیر سقفی که به اسم خونه ما می‌شناسندش زندگی می‌کنیم. دیگه وسایل خونمون خیلی نو نیست و بوی خونه عروس رو نمی‌ده. دسته چندتا از ماهیتابه‌ها سوخته، چندتا از کاسه‌های آرکوپال و دوتا از لیوانهای سرویس چینی شکستن یکی از لامپ‌های مهتابی لوستر هم که تا دو روز پیش چشمک می‌زد امروز دیگه روشن نمی‌شه.

۲. من اما خیلی بزرگ‌تر شدم. یک سال مسئولیت یک زندگی رو به دوش گرفتن کار ساده‌ای نیست. تازه در حالی که باید روزی بیشتر از ۸ ساعت کارکنی و وقتی برمیگردی خونه هم کلی کار نکرده داری که باید انجام بدی منهای کارهای روتین خونه.

۳. چند وقت پیش از تمام لباس‌های سیاهی که روی بند رخت پهن کرده بودم عکس گرفتم و تا شرف انتشارش توی اینستاگرام پیش رفتم. می‌خواستم زیرش کپشن بزنم که: هر قدر هم نخوای و ازش فرار کنی بالاخره یه روزی می‌رسه که می‌فهمی شوینده لباس‌های تیره اکتیو بهتر از بقیه مارک هاست، لباسهای سفید رو باید با پودر لکه‌بر سپید بشوری، سافتلن طلایی بهترین پودر شوینده لباس‌ه و نرم کننده لباس سافتلن با اکتیو برابری می‌کنه. فکر کردم نشان دهنده وجهی از منه که همیشه مسخره‌اش می‌کردم بنابراین پاک شد.

۴. به نظرم تفاوتی که تجرد با تاهل داره یک سری تجربه‌های زنانه است. غمگین و شاد شدنهایی که ویژه متاهل هاست. هیج وقت هیج آدم مجردی نمی‌تونه احساس دوگانه نسبت به فامیل شوهر رو درک کنه. هیچ زن مجردی نمی‌تواند حس افتخار از دیدن موفقیت همسرش را حس کند یا از اون طرف سرخوردگی از یک رفتاری که ازش بعید می‌دونه. حس بد زمانی که مهمون داری و خونه‌ت تمیز نیست یا وقتی بدون اینکه اشتباهی مرتکب شده باشی، مواخده می‌شوی ویا اینکه همسرت بین حرف تو و حرف یکی دیگه؛ حرف اون یکی دیگه رو قبول می‌کنه.

۵. همکار بودن و در طول روز همه‌اش هم رو دیدن هر خوبی داشته باشه، بدی‌های بیشماری هم دارد. یکی از بد‌ترین بدی‌هایش هم این است که حساب مالی رویی داریم، البته یکی دیگه از بد‌ترین بدی‌هایش هم اینه که نمی‌تونیم همدیگه رو غافل گیر کنیم. از چند ماه پیش همه پول حق التحریر همشهری رو که کم کم می‌رفت تا عدد قابل توجهی بشه، برای کادوی سالگرد ازدواج پس انداز کردم. کسایی که منو می‌شناسن می‌دونن که چه قدر این کار برام دشواره. اما خب آخرش هم تیرم به هدف ننشست چون یه جابه‌جایی کوچیک توی حساب‌ها باعث شد اون پول رو خرج زندگیمون کنیم.

۶. از اینکه انقدر همه چیز زندگیمون مشترکه خوشحالم. اینکه مشترک آشپزی می‌کنیم. مشترک خونه رو تمیز می‌کنیم. مشترک ظرف‌ها را می‌شوریم و مشترک خرج زندگی رو درمیاریم. این زندگی دقیقا نصف شده. نصف روی دوش من، نصف روی دوش تو.

۷. دست راستت را در دست چپم بگذار
شانه راستت را بر شانه چپم بفشار
میدان دید چشم چپم را با میدان دید چشم راستت کامل کن
و انسانمان را بیافرین

نظر شما چیست؟