بیا کین داوری‌ها را به‌پیش ِ داور اندازیم!

 

روی دست بلندت می‌کنند، اما نه برای این‌که در بالا نگاهت دارند، روی دست بلندت می‌کنند تا بر زمینت بزنند.

کلیدر/ محمود دولت آبادی

جواب آقای جوادزاده به نامه‌ی آقای جمشیدی، توی این بی‌آبی حاصل‌از حرف و حدیث‌ها، این خشکسالی ِ به‌خاطر ِپچ‌پچه‌ها، توی این برهوتِ قضاوت‌ و نا داوری‌، نه مث آب که همه‌ی گلو، همه‌ی تن‌تو خنک کنه، مث دستمال نم‌داری که بکشن رو لبای خشکت، که دست کم لبات جر و واجر نشن وقت لبخند، لازم و اضطراری بود.

ما آدما، انگار فراموش می‌کنیم که داریم توی مزرعه‌ای کشت می‌کنیم که برداشتش سالها بعدِ و سالها برای محصولش باید زحمت کشید.
یادمان می‌ره که هیچ کدوم از کارهایی که انجام می‌دیم نیست‌ و نابود نمی‌شه و یه جایی برای همیشه ثبت میشه.
این که از اولین روز زندگی کارگردانی داشته از زندگی ما فیلم مستند می‌ساخته با همه ی جزئیاتش.

فرآیندی در طبیعت وجود دارد به نام اثر پروانه‌ای، این طور که بال‌زدن پروانه‌ها توی یه قسمتی از کره‌ی زمین باعث طوفان در قسمتی دیگه می‌شه.

می‌شه بَسط‌‌ِش داد به زندگی، همان‌طور که هم‌صدایی عده‌ای «حتی به کوچکی پروانه‌ها» می‌تونه طوفان به‌پا کنه، هم‌صدایی عده‌ای دیگه هم می‌توانه زندگی بسازه، آبرو ببخشه

«که اگر باز خواست و عذر خواستی هست … ما محق نیستیم!»

مث همون دستمال نم‌داره، مث یه چیکه نفت که برسه به فتیله‌ی کوتاه چراغ، کوتاهه اثرش، زود به زود لازم می‌شه باز،  گیرم فقط اندازه‌ی گودی دستای خودت، وقتی می‌گیری‌شون کنار هم، جلوی دهنت و ها می‌کنی و چند لحظه گرم می‌شی.

گیرم که کوچیک و ناپیدا و جاودیی، اما هست، گواهِ این که جمله‌ی محمود دولت آبادی دوره اش تموم بشه و برای امروز ما، صدق نکنه.

پس از پایان:

دل تو دلمون نیست که امسال، قسمت شده سر سفره‌های سحریتون، کنارتون باشیم.

دل تو دلمون نیست که قراره بشیم یه قسمتی از خاطره‌ی جاودانِ سحرهای شما، توی بهترین و عارفانه‌ترین و عاشقانه‌ترین لحظه‌های زندگیتون.

امیدوارم خدا از ما قبولش کنه و به دل شما هم بشینه!

منم هستم، یه آیتم خیلی کوتاه دارم که دعای هر روز ماه مبارک رو می‌خونم.

کاش لیاقت چشماتون رو داشته باشیم و نگاهمون کنید!

ماه‌ترین ماه  ــــــ سحرهای ماه مبارک رمضان ـــــــ شبکه‌ی ۲ تلوزیون

نظر شما چیست؟