زیباترین کلاس دنیا

روستای گران‌شند از توابع بخش میرجاوه در ۵۵کیلومتری جنوب شرق شهرستان زاهدان، ۲۲ دانش‌آموز پایه ابتدایی دارد که در یک مدرسه عشایری مشغول به تحصیلند.

مدرسه شهیدمحمدحسین واعظی یک اتاق ۳ در ۴ است؛ مدرسه‌ای که با تلاش‌های شبانه‌روزی معلمش «رمضان نورا» جهانی شده است. چرخی در این مدرسه رنگی زدیم و با معلم‌ ویژه آن گفت‌وگو کردیم.

مدرسه حالا به‌دلیل تعداد زیاد دانش‌آموزان، ۲ معلم دارد ولی عمده شهرتش را مدیون معلم پیشین خود آقای نور است. این معلم هنرمند تصاویر شاخص درس‌های کتاب درسی تمام پایه‌ها را روی دیوار نقاشی کرده؛ «اینطوری بچه‌ها حتی وقتی که نوبت درس آنها نیست با نگاه کردن به دیوار مدرسه، برای درس آیند‌ه‌شان آماده می‌شوند یا درس‌های گذشته را مرور می‌کنند.» یکی از دیوار‌ها نقشه ایران است؛ با همه همسایگان، مرزبندی‌های استانی، مرکز استان‌ها و کالاهای تجاری. می‌گویم اینطوری که بچه‌ها به‌سادگی می‌توانند در امتحانات تقلب کنند؟ از سؤالم جا می‌خورد و حس می‌کنم ناراحت شده؛ «اول اینکه اصلا نیازی به این کار ندارند چون کلاس برای بچه‌ها مثل یک کتاب همیشه باز است. وقتی شما نوشته‌های یک کتاب را هر روز و هر سال ببینید در ناخودآگاه شما حک می‌شود و زمان امتحان اصلا نیازی به نگاه کردن و تقلب از روی دیوار ندارید اما مهم‌تر از آن، ما به همدیگر اعتماد داریم و هرگز به این اعتماد ضربه نمی‌زنیم. من مطمئنم اگر زمان امتحان کلاس را هم ترک کنم بچه‌ها تقلب نمی‌کنند.»

  • کلاس گویا با عطر شهدا

بخش زیادی از کلاس را طراحی تصاویر شهدا پر کرده. البته این اتفاق را در ورودی کلاس هم مژده داده «به کلاس گویا با عطر و بوی شهدا خوش آمدید»؛ جمله‌ای است که آقای نورا با خط خودش روی در ورودی کلاس نوشته و با ۳ لاله سرخ تزئین کرده؛ «من تمام تلاشم را می‌کنم تا بچه‌ها، شهدا، به‌ویژه شهدای استان خودشان را بشناسند و این را همیشه به آنها یادآوری می‌کنم که اگر این شهیدان نبودند، امروز ما اینجا نبودیم. جدای از طراحی‌هایی که روی دیوارهای کلاس می‌بینید‌ امضای من پای دفتر بچه‌ها و برگه‌های امتحانی‌شان هم تصویر شهدای دانش‌آموز استان سیستان و بلوچستان است؛ کسانی که از پای همین میز و نیمکت‌ها برای دفاع از این خاک رفتند.»

تخته سیاه کلاس هم با تصاویر شهدای معلم طراحی شده. می‌پرسم این نقاشی‌ها را هی می‌کشید و وقت درس دادن پاک می‌کنید؟ که آقا معلم من را با نیمکت‌های مخصوص دانش‌آموزانش آشنا می‌کند؛ «هر دانش‌آموزی تخته مخصوص به‌خودش را دارد، میزهای تک‌نفره آنها را طوری طراحی کرده‌ام که هر کدام‌یک وایت‌برد مستقل داشته باشند و با ماژیک حتی تمرین‌هایشان را روی همین میز‌ها حل کنند. اینطوری نه بچه‌های کلاس‌های بالا‌تر زمان تدریس به بچه‌ها پایین‌تر، حوصله‌شان سر می‌رود و نه سال پایینی‌ها با شنیدن درس‌های پایه‌های بالا‌تر گیج می‌شوند.»

  • صبر کن تا چراغ سبز شود

فضا و محیط کلاس جوری طراحی شده که دانش‌آموزان با علائم راهنمایی و رانندگی آشنا شوند. در را که باز کنید چراغ سبز راهنمایی و رانندگی به شما علامت می‌دهد که اجازه ورود دارید. از آقای نورا می‌پرسم این چراغ همیشه سبز است؟ می‌گوید: «بعد از تمام شدن ساعت مدرسه، ایام تعطیل یا زمانی که دانش‌آموزان یک پایه امتحان دارند و بقیه بچه‌ها نباید وارد کلاس شوند تا تمرکز آنها را به هم بریزند این چراغ قرمز است». کف کلاس هم چهار راه است و هر راه به صندلی یک دانش‌آموز می‌رسد. بچه‌ها برای رسیدن به میز معلم باید از تمام این راه‌ها عبور کنند و حتما باید از محل‌های خط‌کشی شده برای عبور عابر پیاده رد شوند. بچه‌ها در تمام طول کلاس مشغول بازی هستند. آقای نورا سعی کرده تمام نمادهای یک خیابان را هم در کلاس بگنجاند. مثلا قسمتی از کلاس را گلکاری کرده و جدول کشیده. چند درختچه مصنوعی هم هست که علاوه بر کارکرد تزئینی از آنها برای آموزش ریاضی به بچه‌های پایه اول استفاده می‌کند. کلاس بچه‌ها اداره پست و کمیته امداد هم دارد.

  • بچه‌های خاک، سنگ و کوه

«استان سیستان و بلوچستان استان پهناوری است و روستاهای حاشیه‌ای زیادی دارد که بیشتر آنها از کمترین امکانات رفاهی برخوردارند. دانش‌آموزان من فقط خاک، سنگ و کوه می‌بینند و حتی تصویر بیشترشان از ماشین، چیزی است که از تلویزیون دیده‌اند و خودشان هیچ وقت آن را از نزدیک لمس نکرده‌اند. من تمام تلاشم را می‌کنم که در کلاس درسشان چیزهایی که شاید هرگز نتوانند تجربه کنند را ببینند. » این حرف‌های معلمی است که هر روز مسیر ۵۵ کیلومتری را از زاهدان تا روستای کوهستانی گرانشند طی می‌کند تا عشقش به دانش‌آموزانش را ثابت کند؛ دانش‌آموزانی که جملگی معتقدند «اگر آقا معلمشان عوض بشود، دیگر ادامه تحصیل نمی‌دهند». آقای نورا از تهدید بچه‌ها ‌خنده‌اش می‌گیرد و می‌گوید: «من هم بچه‌ها را و هم کار کردن توی روستا را دوست دارم. بودن و دلخوشی شدن برای بچه‌هایی که هیچ امکاناتی ندارند برای من افتخار است‌ اما از طرفی دوست دارم روی آدم‌هایی خیلی بیشتر از این تعداد تأثیر بگذارم».

می‌پرسم بچه‌ها معمولا تا چند کلاس ادامه تحصیل می‌دهند. می‌گوید: «بستگی به علاقه خودشان دارد. خوشبختانه دانش‌آموزان خوب و مستعدی که علاقه به درس خواندن داشتند همه ادامه تحصیل داده‌اند. البته شرایط برای دختر‌ها طور دیگری رقم می‌خورد‌‌ و خیلی از دختر‌ها دیگر نمی‌توانند درس بخوانند». چند لحظه غمگین و ساکت می‌شود اما بعد ادامه می‌دهد: «من بچه‌ها را استعداد‌یابی می‌کنم و اگر واقعا مستعد و علاقه‌مند باشند نمی‌گذارم درس را‌‌ رها کنند. مثلا نخستین روستایی که در آن مشغول به تدریس بودم، بچه‌ها معمولا بعد از دوره ابتدایی تمایلی به ادامه تحصیل نداشتند چون مدارس راهنمایی خیلی دور بود. من با نامه‌نگاری و تلاش‌هایی که داشتم هم توانستم خانواده‌شان را راضی به ادامه تحصیل بچه‌ها کنم و هم برای رفت‌وآمدشان سرویس تهیه کنم. بعد از اتمام دوره راهنمایی هم ر‌هایشان نکردم و همین تلاش را برای رفتن آنها به دوره دبیرستان پیش گرفتم و الان تعدادی از آنها دانشگاه‌شان را تمام کرده‌اند و لیسانس دارند».

از وقت تمام شدن مدرسه خیلی گذشته اما بچه‌ها همچنان توی کلاس باقی مانده‌اند و حاضر نیستند به خانه‌هایشان بروند. آقای نورا تعجب من را که می‌بیند با خنده می‌گوید:«تا من از کلاس نروم، بچه‌ها مدرسه را ترک نمی‌کنند. چند سال پیش آقای حسین‌زاده از وزارت آموزش و پرورش برای بازدید به مدرسه ما می‌آمدند و تا به روستای ما برسند، از وقت معمول مدرسه گذشته بود. وارد که شدند اصلا انتظار حضور همه دانش‌آموزان در کلاس را نداشتند. از من ناراحت شدند و با تلخی گفتند که نباید وقت بچه‌ها را برای بازدید او می‌گرفتیم و بچه‌ها باید سر وقت تعطیل می‌شدند. من هم گفتم بچه سر وقت تعطیل شدند اما خودشان تمایلی به رفتن از کلاس ندارند، تا من از کلاس نروم و در کلاس را نبندم از مدرسه بیرون نمی‌روند». با خوشحالی ادامه می‌دهد: «باورتان نمی‌شود بچه‌های کلاس من، تابستان‌ها پشت در کلاس گریه می‌کنند و همیشه قبل از تعطیلی‌ها به من می‌گویند در کلاس را باز بگذارید تا ما سر کلاس بشینیم و فقط در و دیوار را نگاه کنیم».

  • محبوب‌ترین زنگ؛ زنگ نقاشی

درباره تأثیر هنرش روی بچه‌ها می‌پرسم. می‌گوید:«بچه‌ها‌ خیلی به هنر و به‌ویژه نقاشی علاقه پیدا کرده‌اند. البته این تنها زنگی است که بین تمام پایه‌ها مشترک است. اکثر بچه‌ها هم نقاشی خیلی خوبی دارند و من را در تزئین کلاس کمک می‌کنند. من هم هر هفته بهترین نقاشی‌ها را می‌برم صدا و سیمای زاهدان تحویل می‌دهم. برنامه کودک که این نقاشی‌ها را نشان می‌دهد باید برق چشم‌هایشان را ببینید؛ اتفاقی که حاضرم برای دیدنش هزار برابر بیشتر از این تلاش کنم».

  • رمضان نورا را بیشتر بشناسید

«من بیشترین رکورد فرهنگی را در کتاب گینس ثبت کرد‌ه‌ام»؛ این معلم ۳۵ ساله سیستانی کارهای عجیب و غریب فراوانی انجام داده و در جهان آن را ثبت کرده. او دعای توسل را با جوهر زعفران روی یک گلبرگ گل ارکیده نوشته، تصویر لیونل مسی آقای گل لیگ قهرمانان اروپا را روی آینه کشیده و به او تقدیم کرده تا هنر سیستان و بلوچستان را به دنیا معرفی کند. زیارت عاشورا را روی ۱۷۵ صدف به نشان ۱۷۵ غواص شهید حک کرده، وصیتنامه شهید بهشتی و زندگینامه شهید سیدمحمد تقی حسینی طباطبایی را روی بال کبوتر حکاکی کرده، بزرگ‌ترین توپ سوزن‌دوزی شده منقوش به پرچم ۳۲ کشور راه یافته به مسابقات جام‌جهانی فوتبال را سوزن‌دوزی کرده، سوره نور را به ارتفاع برج میلاد کتابت کرده و رکورد بزرگ‌ترین کتابت زیارت عاشورا را به نام خود ثبت کرده، در دهه اول محرم سال ۹۱، زیارت عاشورا را به طول فاصله بین الحرمین نوشته، زیارت وارث جامعه‌کبیر را به ارتفاع مناره‌های حرم امام‌هادی(ع) کتابت کرده که در سامرا رونمایی و تقدیم به بارگاه ملکوتی امام هادی(ع) شده و کلی اتفاق و کار دیگر که باعث شده بسیاری از مردم جهان این معلم هنرمند را بشناسند. خودش می‌گوید: «همه افراد مهم و مورد علاقه من از مقام معظم رهبری گرفته تا رئیس‌جمهور و کابینه وزارتخانه او و اکثر هنرمندان کشور از من یک شیء هنری مربوط به سیستان و بلوچستان به یادگار‌دارند». می‌پرسم با این همه استعداد و مشغله، چرا شغل معلمی را انتخاب کرده‌اید؟

می‌گوید: «من از کودکی تنها کاری که دوست داشتم به‌عنوان شغل به آن بپردازم معلمی بود. همین علاقه باعث شد از زمان سربازی به‌عنوان سرباز معلم مشغول به‌کار باشم و الان بعد از ۱۳ سال خدمت، همچنان با شور و شوق روزهای نخستین به کارم ادامه بدهم». برای هیچ‌کدام از هنرهای بی‌شماری که دارد کلاس نرفته و همه را به‌صورت ذاتی یاد گرفته؛ «من از کودکی به‌طور ذاتی به هنر علاقه داشتم و توانایی انجام کارهای هنری هم از‌‌ همان دوران در من وجود داشت. خاطرم هست که معلم کلاس اولم وقتی خطم را دید، تصور کرد تقلب کرده‌ام و بزرگ‌ترم نوشته‌ چون خطم از‌‌ همان کلاس اول خیلی خوب بود. بعد از آن، همه معلم‌هایم هر وقت املا داشتیم یا قرار بود مشق‌هایمان را ببینند از دفتر من شروع می‌کردند، می‌گفتند چون خط‌ات خوب است دوست داریم اول برای تو را تصحیح کنیم. »تعریف می‌کند که همه به او می‌گویند که خوش‌خیال است و اگر همه این ۱۳ سال را به‌کار دیگری مشغول بود و به همین مقدار برای آن وقت و انرژی می‌گذاشت، الان بیش از اینها موفق بود. بعد اما با انرژی اضافه می‌کند: «من از سال‌هایی که در خدمت به این مردم گذراندم راضی‌ام؛ حتی اگر هیچ‌کس نبیند که من در این روستای کوچک چه می‌کنم». می‌پرسم در این روستای کوچک چه می‌کنی؟ می‌گوید: «دانش را در ذهن بچه‌های روستا، شیرین، روشن و ماندگار می‌کنم. مقام معظم رهبری می‌فرمایند که هر اندیشه‌ای که در قالب هنر نگنجد ماندنی نیست. من سعی می‌کنم دانش ماندنی به بچه‌ها ارائه کنم چون دوست دارم با درس‌هایی که می‌دهم یاد و خاطره من همیشه در ذهن تک تکشان بماند».

نظر شما چیست؟